روزی پسری از حکیمی دانا پرسید: ای حکیم! دماغت چاقه یعنی چی؟! حکیم نگاهی مهربانانه به پسرک کرد و گفت: این یک اصطلاحه پسرم! یعنی حالت خوبه؟ پسر پرسید: خوب بودن حال چه ربطی به چاق بودن دماغ دارد؟ حکیم اندکی تامل کرد و گفت: ربطش این است که معمولا چاق بودن دماغ نشانه سلامت و نشاط است! پسرک دوباره پرسید: پس چرا هم اکنون جمیع خلایق از زن و مرد هر روز دماغشان کوچک تر می شود تا جایی که گاهی اوقات انگار دماغی ندارند؟!!! حکیم کله اش را کمی خاراند و گفت: پسرجان! چرا این سوالات را می پرسی؟ پسر جواب داد: چون تا الان فکر می کردم کوچک شدن دماغ سبب بزرگ شدن لپ و گونه می گردد!!!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 و ساعت 1:15 |

روزی از ایام که یارانه ها را واریز نموده بودند مریدان پیر پسر بزرگ رضی ا... به دیدن وی آمدند خوشحال و خندان! چرا که انتظار داشتند وی با پول یارانه ای که گرفته برای آنها غذایی ابتیاع کرده و آنها را مهمان نماید! اما با کمال تعجب دیدند که همچنان در خانه هیچ نیست! پس گفتند: یا شیخ! مگر یارانه ات را نگرفته ای؟ پیر پسر بزرگ نگاهی خردمندانه در آنها کرد و گفت: من انصراف داده ام!!! همگان با تعجب پرسیدند: شما که جزو دسته سوپر نیازمندان هستید چگونه انصراف دادید؟ وی آهی کشید و گفت: روزی که ثبت نام می کردند از برای یارانه من دیدم که تمام افرادی که دارای خانه و زمین و ملک و ماشین هستند و حقوق و درآمدهای خوبی دارند و  هر چند وقت یکبار به قصد مسافرت خارج از شهر می روند تمام و کمال ثبت نام می نمایند بالاتفاق زیر 600 هزار تومان! پس با خود اندیشیدم که احتمالا این یارانه نه برای نیازمندانی چون من که حتی پول بلیط اتوبوس شهری را هم ندارم بلکه برای بی نیازان است و انصراف دادم! پس مریدان را از این شرح انصراف پیر پسر بزرگ غمی عظیم در دل افتاد و از برای خالی شدن نعره ها کشیدند!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 و ساعت 15:31 |
آقا ما که نفهمیدیم هر روز تعدادی  از درختای شمال رو قطع می کنن به جاش ویلا و جدیدا برج می سازن! از اونطرف می گن آب رو انتقال بدیم به کویر برای جنگل کاری و کشاورزی! آخه عزیزم! این چکاریه؟ درختای جنگل قطع بشه بعد بریم تو بر و بیابون خدا جنگل بکاریم!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 1:48 |

در ستون خبرهای مردم در یک روزنامه امروز یه بنده خدایی پیغام داده بود که: در ایران پلنگ آسیایی را 5 سال رایگان بیمه کرده اند کاش ما هم جز خانواده پلنگ بودیم!!! ضمن احترام به این برادر بزرگوار که احتمالا به خاطر عدم توانایی مالی برای بیمه کردنشان این پیغام را داده اند چند مورد احتمالی دیگر هم ذات پنداری در بیمه شدن را خدمت شما عرض می نماییم:

1- درختهای شهر ما را بیمه کرده اند کاش من هم یک چنار بودم!

2- پاهای دیوید بکهام رو 70 میلیون دلار بیمه کردند کاش من هم یک پای دیوید بودم!

3- ب... خانم جنیفر لوپز را 300 میلیون بیمه کرده اند کاش من هم .... بودم!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 و ساعت 14:58 |
امروز برای خرد کردن یک تراول 50 تومانی به بانک مراجعه کردم. پول رو به صندوق دار دادم اونم پول رو دستش گرفته می گه خوردش کنم! منم رگ پَ نه پَم گل کرد و گفتم: پَ نه پَ این بچه تو  جیب من تنهاست آوردمش بذاریش تو گاو صندوق کنار خواهر برادراش!
+ نوشته شده توسط پیر پسر در یکشنبه یازدهم اسفند 1392 و ساعت 14:10 |

تا حالا در مورد اینکه یکی رو کبد آدم یادگاری بنویسه چیزی شنیدین(اگه نشنیدین این لینک پایین رو باز کنین!)

جراح انگلیسی روی کبد بیمار خود یادگاری نوشت!

خلاصش اینه که یه جراح انگلیسی هنگام عمل بیمار خودش روی کبد بیمار با گاز آرگون یادگاری می نویسه! به نظر شما این کار جراح انگلیسی با کدام یک از یادگاری نویسی های کشورخودمون برابری داره؟
1- روی کتیبه چهار هزار ساله یادگاری می نویسه: من و مهناز 1386!
2-روی درخت هفت هشت هزار ساله که طوفان نوح هم نتونسته تکونش بده با دل خنجر! کنده کاری می کنه:  هم خدمت صفدر! 
3-بعد از درآوردن دل و جگر صندلی اتوبوس روی باقیموندش می نویسه: یارانه رو کی داده کی گرفته!
4-روی در دستشوئی فحش ناموسی می نویسه

+ نوشته شده توسط پیر پسر در چهارشنبه چهارم دی 1392 و ساعت 23:53 |

راستش چند روز قبل یکی از دوستان قدیمی (البته در دنیای مجازی) برام پیغام گذاشته بود که چرا مثل سالهای قبل دیگه از اون داستانهای عجیب و غریب و هیجان انگیز و مطالب جذاب! (البته از دید ایشون) نمی نویسم و اصولا چرا خیلی دیر به دیر به وبلاگ سر می زنم. البته بنده در جواب ایشون باید عرض کنم که در اون زمانها دوستان خیلی خوبی در دنیای مجازی داشتم که مرتب به من سر می زدن و نظر می دادن اونهم نظرات جالب و بعضا مفید که متاسفانه الان که از طریق کامنتها یا لینکها بهشون سر می زنم می بینم که خیلی هاشون به رحمت خدا رفتن(البته در محیط مجازی) و یا اینکه تغییر مکان دادن(باز هم البته در محیط مجازی) به همین دلیل  با توجه به نظریه "خود کششی ناشی از بی تمایلی نسبت به نوشتن مطالب در فضای مجازی" (ابداعی از خودم) به این وضعیت اسفناک دچار شدم امیدوارم تا چند وقت دیگه من هم از اون کسانی نباشم که بیان و بر سر وبلاگش فاتحه بخوانن!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 و ساعت 0:30 |
چند ساله که من درگیر ازدواج و مسائل اون هستم و دائم بهش فکر می کنم اما هنوز نفهمیدم فرق بین عروسی و عقد  در مجالس عروسی چیه؟ چرا می گن عقد و عروسی با هم؟ یا چرا می گن عقد با کی عروسی با کی؟ اگه این دو تا با هم فرق دارن پس چرا سفره عقد رو تو مراسم عروسی می ندازن؟! چرا اگه عقد بگیریم اما عروسی نگیریم عروس رو نمی ذارن بره خونه داماد؟ اصلا چرا باید بعد از عقد عروسی بگیریم؟ کلا نقش داماد بین عقد و عروسی چیه؟

+ نوشته شده توسط پیر پسر در یکشنبه هفدهم آذر 1392 و ساعت 14:48 |
بعضی وقتا آدم نمی دونه چی بگه واقعا! مثلا یه بنده خدایی یه هفته تمام دنبال مرغ یخی می گشته که بخره و چند هزار تومنی به اصطلاح به نفعش بشه. بعد که پیدا کرده و چند کیلیویی خریده با خودش نشسته حساب کرده دیده 12-10 هزار تومان به نفعش شده! با خوشحالی رفته در مغازه بقالی 15-14 هزار تومان چیپس و پفک خریده رفته خونه با زن و بچش نشسته خورده!!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در یکشنبه هفدهم شهریور 1392 و ساعت 0:33 |
در اینجا به شما چهار سین رو که باید قبل از ازدواج آشنا بشین معرفی می کنم:

1- سفر: البته منظور سفر بعد از عروسی که به ماه عسل معروفه و یک سفر برون شهریه نیست بلکه منظور سفرهای درون شهری و با ماشین شخصی، تاکسی تلفنی و اتوبوس(شاید هم پیاده) باشه که به قصد رفتن به خواستگاری صورت می گیره. مسلما میزان آشنایی و توانایی شما در شناخت و استفاده بهینه از این سفر می تونه به شما در بدست آوردن یک شریک مناسب کمک شایانی بنمایه!

2-سکه: حتما تا حالا اسم مهریه به گوشتون خورده! حالا این سکشونه!  دو نکته رو در این زمینه به یاد داشته باشین: اول اینکه بدونین جمله کلیشه ای مهریه رو کی داده کی گرفته کلا به زباله دان تاریخ پیوسته! و دوم اینکه قیمت سکه طی دو سه سال گذشته چندین برابر شده! پس تعارف رو کنار بزارید

3- سرزمین: البته اینجا منظور از سرزمین ملک با کسره در میم هست. شما باید قبل از ازدواج تکلیف محل زندگیتون رو مشخص کنین. اگه ملک شخصی دارین (که بلا شک اکثرتون ندارین) که هیچ! وگرنه سراغ خونه اجاره ای باید برین اگه توانایی اون رو هم ندارین در مورد خونه اقوام و فامیل از  جمله پدر از همین حالا برنامه ریزی کنین نه اینکه شب عروسی تازه یادتون بیافته که حالا می خواین کجا زندگی کنین!

4- سوسک: حتما با کتاب معروف قورباغه ات رو قورت بده آشنا هستین! حالا من پیشنهاد می کنم سوسک رو قورت بده! یعنی همون اول کار هر چی لازمه به شریک زندگیت بگو تا بعدا خلاصه گندش در نیاد و ضایع نشی! البته اگه شدت گند کاری زیاد بوده دیگه از سوسک کاری بر نمی یاد به فکر یه موجود مناسب با همین مشخصات در ابعاد بزرگتر باشین!

+ نوشته شده توسط پیر پسر در شنبه دوم شهریور 1392 و ساعت 17:36 |