تبليغاتX
طنز نوشته های یک پیر پسر
طنز نوشته های یک پیر پسر
ای دل ! شباب رفت و نچیدی گلی زعیش
آرزوی یک زن بعد از ازدواج!
موضوع: یکشنبه دهم آبان 1388 0:32
دختر به  پسر قبل از ازدواج: می دونی عزیزم بزرگترین آرزوی من در زندگی چیه؟

پسر: نه!

دختر: اینکه تو همیشه و در همه حال در کنار من باشی!

زن به مرد چند وقت بعد از ازدواج: می دونی بزرگترین آرزوی من در زندگی چیه عزیزم؟

مرد: اینکه همیشه کنارت باشم دیگه؟

زن: اینکه یک بار با تو یه جایی مهمونی برم و ببینم دماغت رو نکنی و .... رو نخارونی!!!

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

وام ازدواج!
موضوع: جمعه یکم آبان 1388 1:33

شما با شنیدن این خبر ممکنه چه تصمیمی بگیرید؟! افزایش وام ازدواج از 4  میلیون تومان به 5 میلیون تومان(لینک خبر)

1-اگر قبلا ازدواج کرده و وام 4 میلیونی را دریافت کردید بسیار تاسف می خورین که چرا دیرتر ازدواج نکردین تا وام بیشتری بگیرین!

2-اگر ازدواج کردین و قصد گرفتن وام  ازدواج دارید بسیار خوشحال می شین که وام افزایش یافته و سریع تر به دنبال دریافت آن هستین تا دوباره مبلغ وام کم نشه!

3-اگه هنوز ازدواج نکردید ترجیح می دین تا یکم دیگه صبر کنین تا وام به 7، 8 یا 10 میلیون تومان برسه!

نتیجه اخلاقی: با افزایش وام ازدواج تعداد ازدواج ها بیشتر نمی شه بلکه تعداد  منتظرین بیشتر می شه!

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

سرکاری از نوع چینی!(عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است!)
موضوع: پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 21:21

حتما شما هم خبر بسیار عجیب عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است! رو خوندین! این هم  لینک خبر 

مهمترین بخش این خبر اینه که این زوج هر دو در یک روز و در یک سال!!!!(29 آوریل سال 1982) متولد شدن که باید گفت: یا للعجب! باز مهمتر این که هر دو اونها یک اسم و یک فامیل دارن که مربوط به دو نفر از شخصیتهای معروف چینیه مثلا چانگ چون چین و چین چانگ چون !!! اما یک شباهت بسیار مهم دیگه هم که این زوج داشتن و مورد سانسور خبری شدید قرار گرفت تا  مردم دنیابیشتر از این از حیرت دهانشون کف نکنه این بود که این دو زوج اصولا خیلی از لحاظ قیافه شبیه هم بودند!!! به طوری که هر دوی اونها چشمانی باریک! موهای کم! صورت کشیده! و قد متوسط رو به پایین داشته اند!!! و باز از همه مهمتر این که ادعا شده هر دوی اونها به زبان چینی هم تسلط کامل داشتند!!! البته این دو چینی شباهتهای بسیار دیگه ای هم داشتن ولی ما که دیگه کم آوردیم!

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

ابهام!
موضوع: یکشنبه نوزدهم مهر 1388 20:19

توی اتوبوس! بچه یکی دو ساله تو بغل مادرش مرتب گریه می کنه. یه مرد با سبیل کلفت و قیافه خشن بالای سر زن واستاده و  به بچه نگاه می کنه! بچه هنوز گریه می کنه و شدیدتر هم می شه! زن هر کاری می کنه بچه آروم نمی شه. مرد سبیل کلفت به زن می گه: خانم! فکر کنم بچت خرابکاری کرده! زن همونطور که نشسته نیم نگاهی به مرد می ندازه و می گه: نه عمو! این بچه قیافه یکی صد برابر نکره تر از تو رو هر روز می بینه و خرابکاری نمی کنه (اشاره به پدر بچه!) بعد هم ادامه می ده: این الان گشنست شیر من رو می خواد!!! 

پی نوشت1: خرابکاری می تونه از ترس باشه یا از بچگی!

پی نوشت 2: در پست قبلی دلیل غیبت چند ماهه نداشتن مطلب بوده است.

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

حکمت آموز!
موضوع: جمعه هفدهم مهر 1388 19:24

به این دو مطلب حکمت آموز دقت کنید:

ازدواج  یعنی از دست دادن توجه جمع کثیری از مردان و به دست آوردن بی توجهی یکی از آنها!

ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست بلکه دل بریدن از بقیه دخترهاست!
پی نوشت1: بعضی وقتا که آدم چیزی برای نوشتن نداره  باید از حکمت کمک بگیره!
پی نوشت 2: فکر می کنم دلیل غیبت این چند ماه مشخص شد
1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

یک پیر پسر 30 ساله!
موضوع: چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 1:16
اولین سالی که وبلاگ پیر پسر رو نوشتم یعنی در 28 سالگی نصف کامنتای وبلاگ به این جمله ختم می شد: ای بابا! 28 سالگی که پیر نیست! سال بعد که سر در وبلاگ نوشتم: این وبلاگ متعلق به یک پیر پسر 29 سالست! 90 درصد کامنتا به این جمله و جملات مشابه ختم می شد که : 29 سال! کی گفته 29 سالگی آدم پیر می شه؟ تو هنوز اول جوونیته! برو حالشو ببر! و حالا هم که بعد از 2 سال با افتخار اعلام می کنم که این وبلاگ متعلق به یک پسر پسر 30 سالست همچنان منتظر کامنتهای کلیشه ای دوستان هستم! و البته بعد از 100 سال باز هم  آش همان است و کاسه همان! 
1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

ستاره
موضوع: سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 11:29

شکست خورده ای در عشق را پرسیدند: عشق را به چه تشبیه می کنی؟ گفت: عشق مانند ستاره ای می ماند که هر چقدر دورتر باشد بیشتر به تو چشمک می زند و پر نور تر است و تا به آن رسیدی نه از چشمک خبری باشد و نه از نور!

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

بازی وبلاگی (نوستالوژیک!)
موضوع: جمعه پانزدهم خرداد 1388 12:17

دوست عزیز من جناب شاه لیر من رو  به یک بازی وبلاگی با نام نوستالوژیک که در مورد خاطرات دوران قدیم هست دعوت کرده و منم بی مقدمه آنچه از اون دوران یادم می یاد رو تقدیم می کنم:

کلاس اول ابتدایی:  باور کنین چند ساله فکر میکنم تا خاطرات مدرسه و کلاس اول ابتدایی  رو یادم بیاد ولی حتی یک تصویر هم از اون دوران تو ذهنم نیست!

دختر همسایه: در دوران بچگی که دختر و پسرای همسایه با هم هم بازی می شن من هیچ وقت دختر همسایه نداشتم یا اگه داشتم چشمم بهش نخورد یا اگه بهش خورد باهش همبازی نشدم!

دعوا: یه مدت کمی از دوران بچگی عاشق دعوا بودم! خیلی حال می داد اما یه بار رفتیم یه محله ای چند تا بچه بزرگتر از خودمون با زنجیر! ما رو زدن ما هم بساطمون جمع شد

بچه گربه: عاشق گربه ها هستم. در هیچ دورانی از زندگیم نبوده که یه بچه گربه رو نگه نداشته باشم یا بزرگش نکرده باشم اما وقتی بچه بودم این کار پیوسته بود. یکبار از ترس مادرم گربه رو توی لباسم قایم کردم که حسابی چنگم زد! یه دفعه دیگه هم یه گربه نسبتا بزرگ رو از گردن گرفتم که بلندش کنم اونم نامردی نکرد یه گاز گنده از انگشتم گرفت که رد نیشش تا یک ماه روی دستم بود

شنا: بچگی خیلی به شنا علاقه داشتم اما روزای  اولی که رفتم استخر شنا یاد بگیرم نزدیک بودم غرق بشم برای همین از شنا بدم اومد و  به موج سواری علاقه مند شدم!

خاطرات دوران کودکی من هم مثل همه خیلی زیاده و البته اکثر تجارب بچه ها معمولا مشابه همدیگست


1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

فلانی در انتخابات
موضوع: سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 18:20

امروز یکی از دوستان از من پرسید فلانی به کی رای می دی؟ گفتم: به فلانی! گفت: ای بابا! فلانی که یک درصد آرا رو هم بدست نمی یاره بهتره بری به فلانی رای بدی که در حال حاضر شانس خیلی  بالایی برای انتخاب شدن داره! گفتم: اما من بنا به دلایل شخصی همون فلانی رو  که گفتم ترجیح می دم حتی با وجود اینکه می دونم شانسش برای انتخاب شدن خیلی کمه! دوستم گفت: برادر! الان دیگه ترجیح من و تو مهم نیست! الان مهم اینه اون فلانی شانس بیشتری داره و بهتره همه بریم به اون رای بدیم تا فلانی دیگه رئیس جمهور نشه!!!

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

اس ام اس های همراه چندم!
موضوع: دوشنبه چهارم خرداد 1388 19:14

چند وقت پیش از همراه چندم برایمان اس ام اسی آمد که :" مشترک گرامی صورتحساب قبض این دوره شما ....ریال می باشد لطفا بدهی خود را به موقع پرداخت کنید تا خط شما قطع نگردد" ما نیز که پولی در بساط نداشتیم بعد از خواندن متن موبایلمان رابه گوشه ای انداختیم! چند روز بعد دوباره اس ام اسی از همراه چندم آمد که:" مشترک گرامی خط شما در صورت عدم پرداخت بدهی  تا سه روز دیگر به صورت یکطرفه قطع می گردد" ما هم دوباره موبایلمان را به گوشه ای انداختیم و رفتیم! سه روز بعد همراه چندم برایمان اس ام اس زد که :" هی مشترک! خطت بدلیل عدم پرداخت بدهی به صورت یکطرفه قطع شده! زود برو پرداختش کن و گرنه تا یک هفته دیگه کاملا قطع می شه!" این بار هم بدلیل عدم داشتن پول گوشی را به گوشه ای انداختیم و رفتیم .بعد یک هفته همراه چندم اس ام اس زد که: " فلان فلان شده! چرا نمی یای قبضت رو بدی؟ الان خطت رو کاملا قطع کردیم و اگه تا چند روز دیگه هم بدهیت رو ندی کاری می کنیم که به ...ه خوردن بیافتی!!!" بعد از دیدن این اس ام اس تهدید آمیز بلافاصله مبلغ موردنظر را از دوستان و آشنایان قرض نموده و قبض را پرداخت نمودیم و رسید آن را نیز به دفتر خدماتی دادیم تا خطمان را وصل نمایند اما بعد از چند روز همراه چندم اس ام اس زد که : " مردک! حتما باید زور بالای سرت بود تا قبضت رو پرداخت می کردی؟! حالا هم تا یک ماه خطت رو وصل نمی کنیم تا برات درس عبرتی باشه!"

1 نوشته شده توسط پیر پسر | لینک ثابت |

آخرین مطالب وبلاگ
Last blog Entries


Manager: پیر پسر & Designer: GholamReza Sedaghati