مردی بسیار چاق با زنی لاغر ازدواج کرد. پس زن برای لاغر نمودن مرد اهتمام فراوان می نمود! روزی مرد به زن گفت: عزیزم! اینقدر که تو برای لاغر نمودن و سلامتی من تلاش نمودی هیچ کس در حق من نکرده بود و من این لطف تو را چگونه جبران کنم؟ زن پاسخ داد: ای فلان! تشکر و جبران لطف لازم نیست! چرا که من بیش از هر چیز برای خودم و سالم ماندن خودم تلاش می کنم چرا که هیچ فشاری در زندگی برای هیچ کس بیش از آن فشاری نیست که شبها بر من می آید!
امروز تو سایت یوتیوب فیلم یه قبیله آفریقایی رو دیدم که رسم داشتن وقتی داماد می ره خواستگاری دختر باید پسر تا 6 ماه به صورت تمام وقت و مجانی برای خانواده عروس کار کنه و بعد دختر رو ببره خونه خودش!(البته به شرطی که خوب کار کنه) معلومه که این قبیله از اون قبیله های عروس ذلیله که می گن داماد غلام شماست! حالا دارم تو یوتیوب دنبال یه قبیله ای می گردم که خانواده عروس می گن عروس کنیز شماست!
چند وقت پیش برای مادر بزرگ یکی از دوستای ما که حدود 70 سالشه یه پیرمرد 3-92 ساله برای خواستگاری می یاد. قصد این پیرمرد از ازدواج با این مادر بزرگ دوست ما علاوه بر این که از تنهایی در بیاد این بوده که بتونه سنت رسول خدا رو هم بجا بیاره و خدا رو هم از خودش راضی کنه! اما مشکل این بود که مادربزرگ به این پیرمرد جواب رد می ده و وقتی هم که بچه هاش دلیلش رو می پرسن بدون تعارف جواب می ده که این بنده خدا 90 رو هم رد کرده و هر دو تا پاش لب گوره! ضمن اینکه با من حدود 25 سال اختلاف سنی داره و فکر نمی کنم بتونه نیازهای من رو خوب درک کنه !!!
دختر و پسری شب ولنتاین تصمیم گرفتند برای روز ولنتاین برای هم شعرهای عاشقانه اس ام اس کنند اما از بد روزگار هیچ کدام از آنها نه شعری برای گفتن بلد بود و نه شاعری می شناخت برای استفاده از اشعار وی! پس هر دو نفر شب هنگام خوابیدن از خدا خواستند تا آنها را شعری الهام نماید تا روز بعد برای عشق خود بسرایند و شرمنده نگردند! پس روز بعد پسر با خوشحالی برخواست و برای عشق خود اس ام اس فرستاد که
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
دختر نیز با خوشحالی برخواست و در جواب اس ام اس پسر فرستاد که:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو دادهاي ما را
پسر دوباره اس ام اس فرستاد که :
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
و دختر اس ام اس داد که :
اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما
آب روي خوبي از چاه زنخدان شما
پسر با تعجب اس ام اس زد که ای فلان! این همه اشعار زیبا را از کجا آموختی؟ دختر جواب داد: دیشب ولفگانگ گوته به خوابم آمد و این اشعار خودش را به من هدیه داد تا به عشقم هدیه کنم! سپس از پسر پرسید تو این اشعار زیبا را از که آموختی؟ پسر جواب داد: من نیز دیشب را با پابلو نرودا در کوچه پس کوچه های سانتیاگو گذرانیدیم و وی نیز به من برای عشقم چنین اشعاری آموخت! سپس هر دو با خوشحالی ادامه ابیات را به هم اس ام اس نمودند! شب هنگام حضرت حافظ علیه الرحمه به خواب هر دو نفرشان رفت و گوششان را محکم بگرفت و چند پس گردنی به آنها بزد که ای فلان فلان شده ها اگر عرق ملی ندارید و عشق فرنگ چشمتان را کور کرده لااقل حق کپی رایت را محفوظ بدارید که من هر شب از دست امثال شما در گور خویش بلرزم! پس دختر و پسر از آن شب متنبه گشتند و عرق ملیشان شکوفا شد و از آن پس اشعار حضرتش(حافظ) را با نام های: هوشنگ ابتهاج، ادیب برومند، مهدی اخوان ثالث، پروین اعتصامی، محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار)، محمد تقی بهار، پرویز ناتل خانلری، گیتی خوشدل، فاطمه راکعی، رهی معیری، احمد شاملو، عمران صلاحی، فروغ فرخزاد، علی موسوی گرمارودی، یغما گلرویی و ..... به یکدیگر سند می نمودند!
دانائی را پرسیدند: ازدواج را به چه تشبیه می کنی؟ گفت: ازدواج برای مردان مانند دو سرعت و برای زنان مانند ماراتن باشد! چرا که ازدواج برای مردان آنقدر سریع است که نمی فهمند چگونه مزدوج شده اند و برای زنان آنقدر طولانی که وقت ازدواج باور نمی کنند که بالاخره عروس گشته اند!
شخص موفقی را پرسیدند: سبب اینهمه موفقیت تو چیست؟ گفت: ازدواج، ازدواج، ازدواج!!! پس زمانی بگذشت و شخص برشکست شد و دارائیش را از دست داد! دوباره وی را پرسیدند: چیست سبب برشکستگی و فلاکت تو ؟ گفت: ازدواج، ازدواج، ازدواج! از او پرسیدند: چگونه است که هم موفقیت خود را از ازدواج می دانی و هم برشکستگی خود را ؟! شخص جواب داد: مشکل شما این است که حرف مرا خوب نفهمیدید و موفقیت و برشکستگی مرا از ازدواج دانستید! اما من گفتم ازدواج، ازدواج، ازدواج و این سه کلمه برای فهم عاقلان کفایت می کند!
پسری در سن بسیار جوانی قصد زن گرفتن کرد. پس خانواده وی، او را از این عمل نهی کردند و گفتند: که هنوز زود است اما پسر قبول نمی کرد و اصرار بر ازدواج داشت. پس روزی پدرش وی را به قصد نصیحت کناری کشید و گفت: کره خر! تو هنوز شاشت کف نکرده می خواهی زود ازدواج کنی چه گ..ی بخوری؟! نمی دانی با این مخارج گران و فشار کمر شکن زندگی باید ابتدا کاری برای خود دست و پا کنی و پولی پس انداز نمایی تا شاید بعد 8-7 سال دیگر بتوانی ازدواج کرده و زندگی را اداره کنی! پسر را پند پدر کارگر نیافتاد و گفت: ای پدرم! (پدرم را در جواب کره خر گفت!) از تو سوالی دارم و آن این است که تو خود نیز در سن کم ازدواج کردی آیا پدرت تو را از این کار در آن زمان نهی نکرد؟ پدر گفت: چرا ای فرزند! اما من در آن زمان فکرم جای دیگری بود فلذا پند پدرم برای من اثری نداشت و من نیز زود ازدواج کردم! پسر گفت: آری پدر! تو در آن زمان فکرت آنجای دیگر بود و من نیز هم اکنون فشار بر آنجایم است و این فشار را چاره ای نمی بینم جز اصرار بر خواسته خویش!
والله ما هر چی فکر کردیم نتونستیم بفهمیم این بنده خدائی که تو گوگل سرچ کرده " راه شوهر دار شدن" چجوری رسیده به وبلاگ ما ! چون همه ملت شاهدن که ما از اول وبلاگ تا حالا جز در مورد راههای زن دار شدن (یا همون همسر دار شدن) چیزی ننوشتیم . تنها فکری که به ذهنم می رسه اینه که این گوگل ناکس! مجهز به یه سیستم هوشمند شده که مثلا کسی رو که دنبال راه شوهر دار شدنه می رسونه به وبلاگی که دنبال زن می گرده!
× وام ازدواج!
× سرکاری از نوع چینی!(عروس و دامادی که همه چیزشان شبیه است!)
× ابهام!
× حکمت آموز!
× یک پیر پسر 30 ساله!
× ستاره
× بازی وبلاگی (نوستالوژیک!)
× فلانی در انتخابات
× اس ام اس های همراه چندم!
× حکایت دو برادر و دختر زیبا
× در وصف داماد و دامادی
× سوالات کارشناسی ارشد(12)
× اندر مزایای زود ازدواج کردن!
× آمدم ولی برگشتم!


